تاریخ, سیاست, علوم اجتماعی

ایران می ماند: محمد مصدق

پرده دوم: از تبعید تا طلوع نهضت ملی (۱۳۲۰–۱۳۲۸ شمسی)

بخش اول: بازگشت از تبعید ، بیداری یک رویا

شهریور ۲۰ با اشغال ایران به دست متفقین و کناره‌گیری رضاشاه به اصرار متفقین و تدبیر محمدعلی فروغی، فضای سیاسی ایران ناگهان دگرگون شد. محمدرضا شاه جوان تازه بر تخت نشست و بر خلاف دوران پدرش، فضایی از آزادی نسبی و بازشدن میدان سیاست پدید آمد؛ احزاب شکل گرفتند، روزنامه‌ها رونق گرفتند و دوباره زمزمه‌های مشروطه در کوچه و بازار شنیده شد.
در همین فضا بود که محمد مصدق، پس از سال‌ها تبعید در احمدآباد، دوباره به عرصه سیاست بازگشت. او که ۵۹ سال داشت و نشانه‌های پیری و انزوا بر چهره‌اش پیدا بود، در خاطرات و تألماتش نوشت:
در سکوت احمدآباد فهمیدم که برای ایران باید صبور بود، اما هرگز تسلیم نشد.
بازگشت او با شرایطی همراه بود که کشور، هم زیر چکمه ارتش‌های بیگانه قرار داشت و هم اقتصادش در چنگال شرکت نفت ایران و انگلیس گرفتار بود. مصدق در مجلس چهاردهم، با زبان قانون و استدلال‌های حقوقی، تلاش کرد استبداد داخلی و استعمار خارجی را همزمان به چالش بکشد. در یکی از نطق‌هایش هشدار داد:
«این قراردادهای نفتی نه تنها ثروت ما را می‌برند، بلکه غرور ما را هم لگدمال می‌کنند.»
ماجرای غلامحسین رحیمیان، نماینده قوچان، در ۱۲ آذر ۱۳۲۳ نمونه‌ای از این فضاست. رحیمیان طرح لغو امتیاز نفت جنوب را به مجلس برد و از مصدق خواست نخستین امضاکننده باشد. اما مصدق نپذیرفت و بعدتر توضیح داد که چنین اقدام شتاب‌زده‌ای، با مخالفت گسترده نمایندگان نزدیک به انگلیس شکست می‌خورد. این تردید، هم نشانه احتیاط حقوقی و سیاسی او بود و هم دلیلی که بعدها برخی را به این نتیجه رساند که مصدق بیش از حد محتاط است.
در حقیقت، مصدق در این مقطع، بیش از آنکه «رهبر یک نهضت» باشد، صدای یک نگرانی ملی بود: هشدار درباره بلعیده‌شدن استقلال ایران، چه از سوی دربار، چه از سوی بیگانگان.

بخش دوم: ایجاد جبهه ملی ، اتحاد برای یک آرمان

سال ۱۳۲۸، با مطرح‌شدن قرارداد الحاقی نفتی (گس–گلشائیان)، بحران تازه‌ای شکل گرفت. دولت ساعد مراغه‌ای و دربار، با دخالت آشکار در انتخابات، می‌خواستند مجلسی مطیع تشکیل دهند که قرارداد را تصویب کند. این‌بار، مصدق که تجربه مجلس چهاردهم را پشت سر داشت، ساکت نماند. او به همراه گروهی از روزنامه‌نگاران و سیاستمداران مخالف، در خانه‌اش جلسه گذاشت و با تحصن در دربار، اعتراض خود را علنی کرد. اگرچه شاه جوان بی‌اعتنا گذشت، اما این تحصن سرآغاز جریانی شد که بعدها به جبهه ملی مشهور شد.

جبهه ملی، ائتلافی ناهمگون بود: چپ‌های زحمت‌کشان به رهبری مظفر بقایی، روشنفکران حزب ایران، بازاریان و زمین‌داران محافظه‌کار، و در میانه همه آن‌ها، مصدق با یاران نزدیکش. او در نخستین جلسات گفت:
«ما نه به انگلیس وابسته‌ایم، نه به شوروی. ما فقط به ملت ایران تکیه می‌کنیم.»

با این حال، هدف نخست جبهه ملی نه ملی کردن نفت، بلکه اصلاحات داخلی و محدود کردن قدرت دربار بود. ملی شدن نفت در آن زمان بیشتر یک مطالبه اجتماعی و مذهبی بود که با فشار نیروهایی چون آیت‌الله کاشانی پررنگ‌تر شد. در جلسه‌ای در خانه حاج محمود نریمان، بسیاری از رهبران جبهه ملی و روحانیون طرح ملی شدن نفت را امضا کردند، اما مصدق باز هم دست نگه داشت. او نگران اعتبار حقوقی قراردادها و پیامدهای بین‌المللی این اقدام بود.
این احتیاط، دو پیامد داشت: از یک‌سو، نشان می‌داد مصدق سیاستمداری اهل حسابگری است، نه صرفاً شعار؛ از سوی دیگر، باعث می‌شد برخی هم‌قطارانش او را «محافظه‌کار» بنامند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *