عاشقی که در هیچ ساحلی نایستاد
فخرالدین عراقی: عاشقی که در هیچ ساحلی نایستاد | زندگینامه، آثار، اندیشه و جایگاه در عرفان پارسی
فخرالدین ابراهیم عراقی (۶۱۰–۶۸۸ ق) یکی از مرموزترین و در عین حال تأثیرگذارترین چهرههای قرن هفتم هجری است. شاعری که نه صوفی خانقاهی شد، نه زاهد ریاضتکش، نه فیلسوف مدرسهای؛ فقط «عاشق» ماند و همین عشق او را به پل زنده میان سه جریان بزرگ عرفان اسلامی تبدیل کرد: سهروردیه، مکتب ابنعربی و عرفان شیدای مولانا.
از همدان تا مولتان: یکشبه عاشق شدن
عراقی در همدان (کومجان یا کمجان) به دنیا آمد، حافظ کل قرآن بود، در بیستوچندسالگی مدرس مکتبخانه شد. اما یک بعدازظهر، بیت یک قوال جوان کوچه را زیرورو کرد:
ای دی شیفته در کوی تو چون من بسیار
من دی شیفتهام، تو دی شیفتهای یار
همان لحظه عمامه را برداشت، خرقه پوشید و از شهر بیرون زد. سالها بعد در نامهای به برادرش نوشت: «ناگاه عشق بیقرار پرده از روی کار بگشود…» و دیگر هیچگاه به همدان بازنگشت.
راهی هند شد و در مولتان هفده سال تمام در خدمت شیخ بهاءالدین زکریا (قطب بزرگ سهروردیه) ماند. خرقه گرفت، ازدواج کرد، فرزند آورد، مرید تربیت کرد. سهروردیه به او نظم، آداب و توازن میان شریعت و طریقت آموخت؛ اما آتش درونش خاموش نشد.
قونیه: دیدار با دو قطب
حدود ۵۵–۵۸ سالگی از راه دریا به روم رسید، درست زمانی که قونیه هنوز از حرارت شمس و مولانا میجوشید.
دیدار با مولانا
مناقب العارفین افلاکی و نفحات الانس جامی هر دو شهادت میدهند که عراقی در مجالس سماع مولانا غزل میخواند. در یکی از این مجالس مولانا به او گفت:
«تو خود آتش عشقی؛ چرا در آتش ما میسوزی؟»
عراقی پاسخ داد: «آتش در آتش آرام گیرد، ای سلطان العاشقین.»
دیدارشان کوتاه بود، شاید چند ماه یا چند سال، اما دو عاشق بزرگ همدیگر را شناختند. عراقی مرید مولانا نشد؛ فقط دو شعله در هم آمیختند.
دیدار با صدرالدین قونوی
در همان قونیه، حلقهٔ دیگری بود: حلقهٔ شاگردان ابنعربی. عراقی در محضر صدرالدین قونوی نشست و کتاب لمعات را نوشت. وقتی کتاب را به استاد داد، قونوی آن را بر چشم گذاشت و گفت:
«فرزندم، لبّ فصوص الحکم را با زبان عاشقان گفتی.»
این جمله کلید فهم جایگاه عراقی است.
اندیشه عراقی: عشق نه راه، بلکه خود حقیقت است
عراقی یک قدم از همه پیش رفت:
– ابنعربی میگفت حقیقت «وجود» است.
– مولانا میگفت حقیقت «عشق» است و عشق ما را به خدا میرساند.
– عراقی گفت: عشق نه وسیله است، نه راه؛ خودِ حقیقت است.
اگر وجود در هر لحظه در چهرهای ظاهر میشود، پس هر چهرهای که دل را میرباید، همان خدا در لباس تازه است. معشوق دیگر شخص نیست؛ حالت است، حضور است، سوزش مدام است.
سه جمله کلیدی از خودش:
1. «عشق صورتِ بیصورت است؛ هر که او را دید، خود را ندید.» (لمعات)
2. «عاشق آن باشد که در معشوق فانی شود، نه آنکه معشوق را در خود باقی دارد.»
3. «عشق هر روز لباسی دگر گیرد.»
آثار فخرالدین عراقی
– لمعات: زیباترین نثر عرفانی فارسی درباره وحدت وجود، ۲۸ لمعه، به زبان عاشقانه
– دیوان اشعار: حدود ۵۵۰۰ بیت غزل، قصیده، رباعی و ترکیببند
– عشاقنامه: مثنوی عاشقانه در ده فصل، بر وزن حدیقه سنایی
– اصطلاحات الصوفیه و نامهها
تأثیر عراقی بر شاعران بعدی
– حافظ: مهمترین وارث عراقی؛ نیمی از مضامین میخانه، رند، ساقی و عشق سیال حافظ از عراقی میآید.
– اوحدی مراغی، خواجوی کرمانی، مغربی تبریزی، جامی و حتی هلالی و محتشم مستقیماً از او تأثیر گرفتند.
چرا عراقی یگانه ماند؟
چون تنها کسی بود که:
– نظم سهروردیه را گرفت،
– شور مولانا را گرفت،
– نظریه ابنعربی را گرفت،
و همه را در کورهٔ عشق ذوب کرد و به زبان غزل و نثر عاشقانه بیرون ریخت.
نه زاهد ماند، نه فیلسوف، نه صوفی به معنای رایج؛ فقط «عاشق» ماند.
لمعاتش هنوز زنده است، غزلهایش هنوز در سماعها خوانده میشود، و حافظ یک قرن بعد همان آتش را گرفت و به آسمان برد.
عراقی نه پایان یک دوره بود، نه آغاز یک دوره؛
او پلی بود که عرفان نظری و عرفان شیدایی را به هم رساند و بعد خودش در آتش گم شد؛ همانطور که خودش میخواست.