عمر خیام؛ شاعری که جهان را در یک نفس خلاصه کرد
عمر خیام؛ شاعری که جهان را در یک نفس خلاصه کرد
در تاریخ ادبیات پارسی کمتر شاعری به اندازهی عمر خیام دو چهرهی کاملاً متضاد داشته است: از یک سو ریاضیدانی بینظیر، منجمی که تقویم جلالی را ساخت، دانشمندی که در زمان حیاتش به عنوان حکیم و محاسب برجسته شناخته میشد؛ از سوی دیگر شاعری مرموز و خطرناک که رباعیاتش یک قرن پس از مرگش کمکم از زیر خاک بیرون آمد و یک عده را به وجد آورد و عدهای را به تکفیر کشاند.
خیام در سال ۴۳۹ یا ۴۴۰ هجری قمری در نیشابور به دنیا آمد و در حدود سال ۵۱۷ یا ۵۲۰ همانجا درگذشت. در دوران سلجوقیان زندگی میکرد؛ دورانی که فلسفه و علوم عقلی زیر ضربات سنگین اشاعره و حنبلیها بود، غزالی هنوز یا تازه کتاب «تهافت الفلاسفه» را نوشته بود، و هر گونه تردید در جزمیات دینی میتوانست به اتهام زندقه و کفر بینجامد. خیام در همین فضا مجبور بود شخصیت شاعرانهی خود را زیر نقاب دانشمند پنهان کند. به همین دلیل رباعیاتش را نه برای چاپ و انتشار، بلکه برای خودش و شاید چند دوست نزدیک میسرود؛ شعرهایی که هر کدام مثل تیغی برنده همهی توهمات متافیزیکی را میبرید.
دو خیام در یک تن
خیامِ دانشمند، مردی منزوی، کمگو، بدخلق و محتاط بود. خیامِ شاعر اما جسورترین صدای تاریخ ادبیات پارسی است. او تنها شاعر بزرگ ایرانی است که کل نظام هستیشناسی افلاطونی–اسلامی را یکجا زیر و رو کرد: نه بهشت واقعی است، نه دوزخ، نه رستاخیز، نه بازگشت به مبدأ، نه حتی امیدی به «بعد از ما». جهان در نگاه او یک نمایش تکراری و بیرحم است؛ نه انسان برمیگردد (برخلاف باور نیچه به بازگشت ابدیِ همان فرد)، بلکه فقط «وضعیتهای مشابه» بینهایت تکرار میشوند: دستِ امروز بر گردن کوزه، دیروز دست عاشقی بر گردن معشوق بود، فردا هم همین دست از خاک ما کوزهای خواهد ساخت.
در این چرخهی جنونآمیز تنها یک چیز نجاتدهنده است: «لحظهی حضور». آن دمِ معلق و گسسته میان دو توالی که زمان خطی در آن منفجر میشود و انسان از چرخهی تکرار بیرون میجهد. شراب در شعر خیام نماد همین هشیاری لحظهای است، نه لذتجوییِ سطحی. شرابی که آدمی را از خواب غفلت بیدار میکند و در یک نفس، بقا میبخشد.
چرا رباعی؟
قالب رباعی با چهار مصراع فشرده و ضربهی ناگهانی آخرش، بهترین لباس برای این جهانبینی برقآسا بود. خیام رباعی را به قله رساند؛ چنانکه پس از او هیچکس نتوانست در این قالب به پای او برسد. هر رباعیاش مثل صاعقهای است که در یک لحظه همه چیز را روشن و سپس خاموش میکند.
خیام و بودا در خراسان
بسیاری از پژوهشگران معاصر (از صادق هدایت و محمدعلی اسلامی ندوشن تا شفیعی کدکنی و احمد تفضلی) اشاره کردهاند که اندیشهی خیام شباهت عجیبی به مفاهیم بودایی «ناپایداری» (انیتیا)، «بیمنِ ثابت» (آناتا) و تأکید بر «هوشیاری همین لحظه» دارد. در سدههای پنجم و ششم هنوز تأثیر آیین بودا در خراسان بزرگ باقی بود و برخی حتی از «بودای ایرانی» سخن گفتهاند. خیام هرگز صریحاً از بودا نام نبرد، اما فضای فکریاش گاهی دقیقاً همان حس «خلأ مقدس» را میدهد که در تعالیم بودا هست.
خیام امروز
در روزگار ما که اضطراب آینده و حسرت گذشته بیش از هر زمان زندگی را فلج کرده، خیام پیام دیگری هم دارد: تنها چیزی که واقعاً مال ماست همین یک نفس است. نه دیروز را میتوانیم برگردانیم، نه فردا را در دست داریم. خیام نه پیامبر ناامیدی است و نه دعوتکننده به عیاشی بیقید. او شاعر «نجات در لحظه» است؛ کسی که در برهوت تکرار بیرحم جهان، تنها یک راه رهایی میبیند: همین دم را چنان عمیق و هوشیار زیستن که همهی گذشته و آینده در آن خاکستر شود.
از منزل کفر تا به دین یک نفس است
از عالم شک تا به یقین یک نفس است
این یک نفس عزیز را خوش میدار
که حاصل عمر ما همین یک نفس است
اگر یک شاعر در تمام تاریخ ادبیات پارسی توانسته باشد معنای زندگی را در چهار مصراع خلاصه کند، آن شاعر عمر خیام است.